معرفی وبلاگ
به نام خدا زن با نظاره کردن در آیینه ی گوهر وجودی که خداوند به وی عطا نموده،در می یابدکه از جایگاه اجتماعی بسیار والایی برخوردار است. هیچ پیامبر و معصومی از غیر زن زاده نمی شود.آری "زن با یک دست گهواره و با دست دیگر تاریخ بشریت را حرکت می دهد." زن در حکومت حضرت مهدی(عج)به جایگاه رفیع و واقعی خود دست می یابد.امام باقر(ع)در تفسیر آیه 148 سوره بقره می فرماید:"سوگند به خداوند،313 تن که 50 نفر از آنان زنند،بی هیچ قرار قبلی در مکه گرد می آیند و این است معنای آیه شریف:هرکجا باشید،خداوند شما را حاضر می کند،زیرا او بر هر کاری تواناست.بحار الانوار،ج52،ص223 به امید آن روز - مدیر وبلاگ"باران"
دسته
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 197096
تعداد نوشته ها : 701
تعداد نظرات : 64
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
دسته ها : دل نوشته
چهارشنبه نوزدهم 9 1393 10:16
دسته ها : دل نوشته
چهارشنبه نوزدهم 9 1393 10:16



دلتنگ کودکی ام !...

یادش بخیر...

قهر می کردیم تا قیامت!

و لحظه ای بعد قیامت می شد!...

 

دسته ها : دل نوشته
چهارشنبه بیست و هشتم 8 1393 19:29

 

 

در هر ورق زمان نوشته ام...

یادت می مانم حتی

اگر هزار صفحه از تو دور باشم...

 

 

 

دسته ها : دل نوشته
شنبه بیست و چهارم 8 1393 12:44

 

    یادش گرامی:


دل دنیا رو خون کردی که اینجوری تو رفتی

تموم دلخوشی هامو تو با رفتن گرفتی


مث حس یه عشق تازه بودی

مث افسانه بی اندازه بودی


هیچ کی برای من شبیه تو نبوده

دنیا چه بی رحمی آخه تنهایی زوده

.

.

.



دسته ها : مناسبت ها
جمعه بیست و سوم 8 1393 19:5

 


اللهم عجل لولیک الفرج...

 

 

 

دسته ها : انتظار فرج
پنج شنبه بیست و دوم 8 1393 15:25

 


دیگر دلی نمانده که دلبر بخوانمت

هجران روی تو دل ما را مذاب کرد

 

دسته ها : انتظار فرج
سه شنبه بیستم 8 1393 8:43

 


خداوندا شکر!



دسته ها :
يکشنبه هجدهم 8 1393 20:22

 

با نور خود سرشت مرا ناب ناب کن

من را برای نوکری ات انتخاب کن

هر چند بد حساب شدم، بی وفا شدم

اما مرا ز گریه کنانت حساب کن

اول به دست خالی من یک نگاه، بعد

درمانده را اگر دلت آمد جواب کن

در فتنه خیز غفلت و آفات و ابتلاء

قلبم ز دست می رود آخر، شتاب کن

 

دسته ها : انتظار فرج
شنبه هفدهم 8 1393 8:23

 

 

لطفی کن و نپرس چرا عاشقت شدیم؟

حتما دلیل داشت که ما عاشقت شدیم

در حیرتم که عشق از آثار دیدن است

ما کورها ندیده چرا عاشقت شدیم؟

اثبات می کنیم، بفرما! قسم که هست

باور نمی کنی؟ به خدا! عاشقت شدیم؟!

کی عاشقت شدیم فراموشمان شده

بابا! مهم نیست کجا عاشقت شدیم

گقتند پشت ابری و ماخوش خیال ها

چون کودکان سر به هوا عاشقت شدیم



دسته ها : انتظار فرج
چهارشنبه جهاردهم 8 1393 21:19

 


با یاد حنجری که بریدند از قفا

هر روز ماست ماه محرم بیا بیا

در سوگ سینه ای که سنان با سنان شکافت

 سوزد هنوز سینه ما هم، بیا بیا

 

دسته ها : مناسبت ها
سه شنبه سیزدهم 8 1393 9:10

 

مهمان نگاهم شو، در يك شب رويايي

بگشاي به روي من، يك پنجره زيبايي

فانوس نگاهم را آويخته ام بر در

من منتظرم زيرا، گفتند: "تو مي آيي"

بي تابتر از موجم،بي خوابتر از دريا

من مانده ام و يادت با يك شب يلدايي

تا عابر چشمانم، ره گم نكند در شب

 بر كوچه بتابان نور، اي ماه تماشايي

از پهنه ي چشمانت، موج آمد و دل را برد

آري شده ام اينك... دريايي دريايي

دسته ها : انتظار فرج
شنبه دهم 8 1393 21:51

 

از غم هجر دلم شوق گريبان دارد

دل هجران زده آيا سرو سامان دارد؟

نه فقط در غم دلبر دل من ميسوزد

هر طرف مينگرم عاشق حيران دارد

چند سال است كه من منتظرم برگردي

اي مسافر! سفر هجر تو پايان دارد؟!

گر كه يوسف نكند ميل به ديدار وطن

دل يعقوب به برگشتنش ايمان دارد

كرم توست كه ما را بخري ورنه گدا

چه متاعي جهت عرضه به سلطان دارد

 

دسته ها : انتظار فرج
جمعه نهم 8 1393 18:49

 

هر چه گفتيم، كمي از غمتان هم نشده 

كربلايت چقدر رنج فراوان دارد

شب و روز تو شده گريه به غمهاي حسين

چشمهايت خبر از سينه ي سوزان دارد

عالم از گفتن يك نام دگرگون شده است

چه سروشي است كه اين ذكر حسين جان دارد

دسته ها : مناسبت ها
پنج شنبه هشتم 8 1393 12:29

 

 

امروز خواب ماندم و فردا نديدمت

فردا به خويش آمدم اما نديدمت

با من كه جانماز شبم قهر كرده است

چندين شب است نيمه شبها نديدمت

خواب و خيال غير تو را بسكه ديده ام

يك شب تو را به خواب، به رويا نديدمت

ديدي گناه شوق مرا كوركور كرد

ديدي تو را به چشم تماشا نديدمت

اشكم چكيد و چشم مرا با خودش نبرد

من قطره ماندم و لب دريا نديدمت

 

دسته ها : انتظار فرج
جمعه بیست و پنجم 7 1393 20:52

 

اي ساحل نجات دو عالم بيا بيا

زيباترين سلاله ي خاتم بيا بيا

صد مرده زنده گر شود از يك دم مسيح

هستي مسيح عيسي مريم بيا بيا

بعد از هزار و يكصدو چندي ز غيبتت

گشته قبول توبه ي آدم بيا بيا

دسته ها : انتظار فرج
چهارشنبه بیست و سوم 7 1393 20:35

 

صداي آمدنت را به گوش ما برسان

زمان غيبت خود را به انتها برسان

نگاه نافذ خود را بر اين گدا انداز

براي درد نهفته كمي دوا برسان

اگرچه بهر ظهورت نكرده ام كاري

بيا و بر لب ما فرصت دعا برسان

دسته ها : انتظار فرج
سه شنبه بیست و دوم 7 1393 22:11

 

دلم را با تو قسمت كرده ام اما نمي بيني

و هر لحظه تو را با دل تماشا كرده ام اما نمي بيني

گريزي نيست از طعن و تمنايت كنم هر دم

كه داغ عشق بر دل دارم و اما نمي بيني

 

الهه قرباني"باران"

 

جمعه یازدهم 7 1393 17:21

 

 

من امشب بي تو خواهم مرد، فردائي نخواهم داشت

نه رويائي، نه آوازي، نه پروازي نخواهم داشت

تمام دشتها سرسبز و شادي آورند آري

ولي من شوره زاري تشنه هستم

"باراني" نخواهم داشت...


الهه قرباني"باران"



 

جمعه یازدهم 7 1393 17:17

 

كجاست آنكه دوباره مرا تكان بدهد؟

و چشم هاي خودم را به من نشان بدهد

تمام عقربه ها زنده اند و مي گردند

دل من است كه چيزي نمانده جان بدهد!

كجاست آنكه خودم را بگيرد از من و بعد

مرا به دست غزل هاي بي كران بدهد؟

دلم هواي رسيدن به انتها كرده

كجاست آنكه به من جام شوكران بدهد؟

ميثم اماني


دسته ها : شعر
يکشنبه ششم 7 1393 19:17

 

تقويم، روي فصل خزان ايستاده است

گويا پس از تو نبض زمان ايستاده است

در تو هزار بغض سترون نشسته است

در من هزار درد نهان ايستاده است

 

دسته ها : انتظار فرج
جمعه چهارم 7 1393 1:6

 


جمال چون تو به چشم و نگاه پاك توان ديد

به روي چون مني الحق دريغ چشم و نگاهت

محمد حسين شهريار


دسته ها : انتظار فرج
جمعه بیست و هشتم 6 1393 10:24



يا دليل المتحيرين!



دسته ها : مناجات
سه شنبه بیست و پنجم 6 1393 1:36


خدايا!

تو كه مي آيي

پنجره اي باز مي شود

پرده بي رنگ دلتنگي

كنار مي رود

آرام ميان جانم

خانه مي كني....


دسته ها : دل نوشته
پنج شنبه ششم 6 1393 1:54

 

اي حضرت حاضري كه ناپيدايي

غايب شده از زشتي و نازيبايي

شرمنده كه جاي آمدن، مي گويم

آقا، تو چه وقت پيش ما مي آيي؟

جز تو كسي نيامده آقا، سر قرار

انگار بي تو نيست كسي، غرق انتظار

اين جمعه هم گذشت و تو مثل هميشه باز

در انتظار خويش نشستي به انتظار

آقا نگاهت جاي آهوهاست، مي دانم

دستان پاكت مثل من تنهاست، مي دانم

دسته ها : انتظار فرج
پنج شنبه بیست و سوم 5 1393 1:32

 

گر دست دهد بر سر زلفين تو بازم

چون گوي چه سرها كه به چوگان تو بازم

دسته ها : شعر
جمعه هفدهم 5 1393 22:25


اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي

و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي

حوالي نگاهمان دوباره صف كشيده است

صداي تيك تاك غم، شماره هاي صنعتي!

امان از اشتباه هاي ناتماممان، همان

تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي!

ميان قرن حادثه كجاست اتفاق عشق

نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي!

كسي نيامد از تبار انتظارمان ببين

كه مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي!


دسته ها : شعر
دوشنبه سیزدهم 5 1393 10:12

 

يادمه مدتي نصيحتم اين بود كه: تو شروع كن  بقيه ش درست ميشه...

حالا مدتيه كه خودم نميتونم شروع كنم!

خدايا كمكم كن تا بتونم شروع كنم....

 

پنج شنبه نهم 5 1393 21:7


خانه با رفتنت اين بار به هم ريخته است

شهر بي حيدر كرار به هم ريخته است

پدرم نبض زمان بودي و با رفتن تو

سحر و روزه و افطار به هم ريخته است

هر كسي ديد پدر، حال مرا گفت به خويش

دختر فاطمه بسيار به هم ريخته است

بستر خالي تو گوشه ي اين خانه پدر

علتي شد كه پرستار به هم ريخته است

بودنت مايه ي آرامش و آسايش بود

حال با رفتن تو كار به هم ريخته است

حسن غمزده را بيشتر از زخم سرت

قصه ي سينه و مسمار به هم ريخته است

حرفي از كوچه نبايد بشود پيش حسين

چون كه با گفتنش هر بار به هم ريخته است

صحبت از كوفه و بازار و اسيري كردي

از همان لحظه علمدار به هم ريخته است

گفته اي كوفه ميارند مرا طوري كه

همه ي كوچه و بازار به هم ريخته است

 

دسته ها : مناسبت ها
چهارشنبه بیست و پنجم 4 1393 22:9

 

با اين گناهاني كه از ما مي زند سر

دارم يقين روي تو را ديدن محال است

بر فرض گيرم چهره ات را هم ببينم

يار تو بودن بي گمان خواب و خيال است

امروز هم شب شد شبيه روز پيشين

از دوريت آقا نه من آشفته حالم

نه از فراقت بغض دارم در گلو ، نه

چشمان گريان، من كماكان بي خيالم

آسان تر از نوشيدن يك جرعه آب است

دور از تو بودن يا نبودن در كنارت

 

محسن مهدوي


دسته ها : انتظار فرج
سه شنبه بیست و چهارم 4 1393 14:20


توي دنياي غريبي، پرم از حس شكفتن

من و ابتداي راهي، اونا از عشق بي نصيبن

سايه ها ميان و ميرن، يه كدوم يه آشنا نيست

اوني كه رازو بدونه، اما افسوس تو اونا نيست

من خسته، دل شكسته، هم نفس بيا تو از راه

من و تو بايد بمونيم، تا ابد يه يارو همراه

سايه ها به ما مي خندن، ما رو دست كم مي گيرن

توي دنياي خيالي، اونا دنبال چي هستن؟

"باران"


يکشنبه اول 4 1393 1:50

 

از خودم مي پرسم:

اگر سهراب در اين عصر مي زيست، باز مي خواند؟!:

" چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد"

با چه چشمي آيا

ظلم را زيبا ديد، جور را معني كرد؟!

او نمي دانست چرا مي گويند:

" اسب حيوان نجيبي است، كبوتر زيباست!

و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست!"

و من انديشيدم:

ز چه رو عشق در سينه ي انسان ها نيست؟

قلب ها خاربن تنهايي است!

و چرا نقاشي رنگ شب مي گيرد؟

آبي و سبز دگر پيدا نيست؟

آه! باز هم چشم ها را بايد شست؟ قلب ها را اما؟!

"باران"


پنج شنبه بیست و نهم 3 1393 23:58


توي آسمون قلبم تويي كه نور سپيدي

واسه پرواز پرنده تو پرو بال اميدي

اگه تو شبهاي تارم خورشيد چشات نتابه

زندگي تاريك و سرده يه خياله يه سرابه

دوس دارم اسم قشنگت حك بشه تو دل و جونم

ميدونم كه برميگردي باشه منتظر ميمونم

واسه تزيين ورق ها دونه هاي نور ميكارم

وقتي از تو مينويسم واژه ها رو كم ميارم

تقويماي كهنه ي من هميشه يه روزو داره

توي تك تك ورق هاش جمعه ها رو ميشماره

تا تو برگردي دوباره رو چشام قدم بذاري

توي دفتر سپيدم بنويسي يادگاري

"باران" قرباني


شنبه بیست و چهارم 3 1393 20:59


تو را در دست پربار بهاري ميسپارم

زلالي، من تو را بر چشمه ساري ميسپارم

تو چون آهو سبكپايي، چه زيبايي!

كويرم من، تو را بر كوهساري ميسپارم

نگاهم خسته از زردي ايامست ميدانم

صفايي، من تو را بر سايه ساري ميسپارم

 اگر چه در غمت نالان و" بارانم" عزيزم

تو خود ابر سبكبالي تو را بر سبزه زاري ميسپارم

"باران"


سه شنبه بیستم 3 1393 16:8

 

در برگ ريزان زندگي

آن هنگام كه از برودت نگاه هايي بي فروغ

دست ياراي نوشتن نداشت و

كلمات در گلوگاه سكوت گنگ مي ماند...

تو

پرتو روشني بودي در فصل سرد دلواپسي

كه واژه ها را گرما و معنا بخشيدي

باشد كه با دست هاي دعايت

در اوج

بنشينند...


"باران"قرباني  


شنبه هفدهم 3 1393 22:10

 

من خسته از زمانه

تو خسته تر از من،

من همنشين غم

تو همدمي بر من،

از راه ميرسي

صدا ميزني مرا:

بگذار غصه را

بنشين كنار من

....

باران - مدير وبلاگ


جمعه نهم 3 1393 18:32


شب از راه رسيد

تنهايي بود و سكوتي مبهم

نور ماه به پنجره انگشت زد

هم سفره شديم

به آسمان نگريستم

سرشار از چشمك ستاره ها بود

آه....

راز شب برملا شد

و سينه ام به عشق آشنا

دل به آسمان سپردم

تا صبح دوباره آبي شوم

آبي همچون دريا...

 

باران -مدير وبلاگ

 

دوشنبه پنجم 3 1393 14:34

 

در اوج تنهايي و غم

در هجوم دشنه ها

به دنبال مرهمي

پوچي احساس، هويدا شد.

مهرباني زير صفر

عاطفه منهاي احساس و به توان بي نهايت

از هر راهي كه ره سپاري

به خود، خواهي رسيد

و اين كه از خويشتن خويش 

گريزي نيست.

بايد كمتر دل سپرد

و بيشتر خود را يافت....

 

"باران" مدير وبلاگ


يکشنبه چهارم 3 1393 11:19

.

.

بسكه گفتم زبان من فرسود

چكنم پند من ندارد سود

گر چه در پاكي تو نيست شكي

اين نمي داند از هزار يكي

شب اگر با مسيح در فلكي

مورد تهمتي اگر ملكي

لب بدگو نمي توان بستن

از بد او نمي توان رستن

حسن خود را ز كس مگير قياس

گفتمت قدر خويشتن بشناس

 

 

دسته ها : گلايه
دوشنبه بیست و ششم 12 1392 14:52


آمدنت قطعيست، منتظرت هستيم....



دسته ها : انتظار فرج
پنج شنبه بیست و دوم 12 1392 19:49




خدايا ! گرفتارم بپسند ..........گرفتار خودت!




پنج شنبه بیست و دوم 12 1392 13:46

 

" انسان به اندازه برخورداري هايي كه دارد انسان نيست،

بلكه درست بالعكس

انسان به اندازه ي نيازهايي كه در خود احساس مي كند انسان است

و هر چقدر فاصله " بودن " تا " شدن " زيادتر باشد، او آدم تر است.

آن چيزي كه هستيم تا آن چيزي كه مي خواهيم باشيم،

وسعت آن فاصله

محك و ميزان و ومعيار تعالي انديشه و تفكر و شخصيت انسان است!"

دكتر شريعتي

 

 

 

دسته ها : نكته
سه شنبه بیستم 12 1392 23:53

 

 

خدايا

گرفتارم مپسند....



 

دسته ها :
سه شنبه بیستم 12 1392 7:43

 

ما از راه دور به زندگي ديگران نگاه مي كنيم

و به نظرمان مي رسد كه آنها بر جاده هاي هموار گام برمي دارند!



دسته ها : نكته
دوشنبه نوزدهم 12 1392 16:58

 

شخصي به يك ويلن زن معروف گفت:

حاضر بودم تمام زندگيم را بدهم تا بتوانم مثل شما ويلن بزنم،

ويلن زن لبخندي زد و كفت: من هم همين كار را كردم!

 

دسته ها : نكته
يکشنبه هجدهم 12 1392 17:9

 

كاري كه در برابر ماست

هرگز،

به بزرگي نيرويي نيست 

كه پشت سر ماست.

 

دسته ها : نكته
شنبه هفدهم 12 1392 22:16

 

گفته اند:

اگر دليل زندگي ات را بيابي، هرگز خطايي را دو بار تكرار نمي كني!

 

دسته ها : نكته
شنبه هفدهم 12 1392 12:37

 

زندگي يك صبح بهاريست،

اگر دوستي داشته باشي

تا كمي آفتاب را با او قسمت كني....



 

دسته ها : نكته
جمعه شانزدهم 12 1392 6:44

 

آمد آن بانو كه فخر هر زن است

هر دلي با ذكر نامش گلشن است

روح تاريك همه سرگشتگان

در شعاع نور عشقش روشن است.

 

دسته ها : مناسبت ها
پنج شنبه پانزدهم 12 1392 21:18

 

 

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جريده عالم دوام ما

 

دسته ها : نكته
پنج شنبه پانزدهم 12 1392 10:39

 

عشق پيشوند زندگي

و پسوند مرگ است.

سرآغاز آفرينش،

و تعريف هر نفس است.



دسته ها : نكته
چهارشنبه جهاردهم 12 1392 11:40

 

عشق آن نيست كه به هم خيره شويم

عشق آن است كه هر دو به يك سو بنگريم...!

 

دسته ها : نكته
سه شنبه سیزدهم 12 1392 19:47

 

به خاطر بسپاريم:

تفاوت گل زيبا و علف هرز در داوري و قضاوت شما نهفته است!

 

دسته ها : نكته
سه شنبه سیزدهم 12 1392 7:58

 

از تنهايي

 

بي گمان ، آن نگار مي آيد

آري، آن تك سوار مي آيد

جان، ز هجران او پريشان است

 دل ما را قرار مي آيد

خسته از ظلم و جور سفاكان

ماه با ذوالفقار مي آيد

هفته ها رفت و جمعه ها طي شد

چه زمان، وصل يار مي آيد؟

لاله ها، تشنه اند و پژمرده

جاري چشمه سار مي آيد

مي رود غربت زمستاني

در خزانم بهار مي آيد

گل من، بهترين گل دنياست

گل نرگس به بار مي آيد

 

الهه قرباني - " باران"



جمعه نهم 12 1392 13:2

 

 

گر نشان زندگي جنبندگي است

خار در صحرا سراسر زندگي است


هم جعل زنده است و هم پروانه ليك

فرق ها از زندگي تا زندگي است

دسته ها : نكته
چهارشنبه هفتم 12 1392 18:53

 

"زندگي همچون جرقه اي از زمان ميان دو ابديت است و ما هرگز طالع دو بار ديدن آن را نداريم!"

 توماس  كارلايل

 

دسته ها : نكته
يکشنبه چهارم 12 1392 22:40

 

يا ابا صالح المهدي ادركني.........................

.....................................................................

 

نداري گدايي به رسوايي من

..............................................

نداري غلامي به تنهايي من

..............................................

اميد غريبان تنها كجايي؟

........................................

پس نگارا بفرما كجايي؟

..........................كجايي؟

دلم جز هوايت هوايي ندارد

لبم غير نامت نوايي ندارد

..........................................

 

دسته ها : انتظار فرج
جمعه دوم 12 1392 12:48

 

قطعه ي گمشده اي از پر پرواز كم است

يازده بار شمرديم و يكي باز كم است

اين همه آب كه جاريست ، نه اقيانوس است

عرق شرم زمين است كه سرباز كم است

 

اللهم عجل لوليك الفرج

 

دسته ها : انتظار فرج
جمعه دوم 12 1392 8:27


حقيقت تلخي كه به زبان آيد،

بهتر از زندگي ناشادي است كه در خاموشي سپري شود.

پس آن را بر زبان آور!



دسته ها : نكته
پنج شنبه اول 12 1392 19:1

 

امام علي(ع):

دو چيز مردم را نابود كرده است: ترس از ناداري و فخرجويي.

الخصال

 

دسته ها : حديث
چهارشنبه سیم 11 1392 10:53

 

امام علي(ع):

"بسا كسي كه به او نعمت داده شده

و به سبب اين احسان تدريجا به عذاب نزديك مي شود

ولي بسا كسي كه به نظر مردم بلازده است

اما در واقع با اين بلا به او احسان مي شود.

بحارالانوار

 

دسته ها : حديث
دوشنبه بیست و هشتم 11 1392 22:15

 

سحر كرشمه چشمت به خواب مي ديدم

زهي مراتب خوابي كه به ز بيداريست

دلش به ناله ميازار و ختم كن حافظ

كه رستگاري جاويد در كم آزاريست

 

دسته ها : شعر
دوشنبه بیست و هشتم 11 1392 7:57

 

" اگر تيغ نباشد، هرگز به لطافت و نرمي گلبرگ هاي گل سرخ پي نمي بريم

و شكرگزار اين همه زيبايي نخواهيم شد، زيرا خلقت جهان جمله اضداد است!



 

دسته ها : نكته
شنبه بیست و ششم 11 1392 7:40

 

اگر اي عشق پايان تو دور است

دلم غرق تمناي عبور است

براي قد كشيدن در هوايت

دلم همچون صنوبرها صبور است...

 

دسته ها : شعر
جمعه بیست و پنجم 11 1392 14:9


هميشه به قلبتان گوش دهيد.

اگر چه در سمت چپ شما قرار دارد، هميشه راست خواهد گفت.



دسته ها : نكته
چهارشنبه بیست و سوم 11 1392 7:44

 

خدا آن حس زيبايي است كه در تاريكي صحرا

زماني كه هراس مرگ مي دزدد سكوتت را،

يكي همچون نسيم دشت مي گويد:

كنارت هستم اي تنها...

و دل آرام مي گيرد.

 

دسته ها : شعر
سه شنبه بیست و دوم 11 1392 19:37

 

سرخوش ز سبوي غم پنهاني خويشم

چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم

 

دسته ها : شعر
دوشنبه بیست و یکم 11 1392 22:16

 

السلام عليك يا كريمه اهل بيت

سالروز وفات حضرت معصومه(س) تسليت باد.

دسته ها : مناسبت ها
دوشنبه بیست و یکم 11 1392 12:58


باران بهانه است،

آسمان را هوس بوسه زدن بر خاك است،

چه دعايي كنمت بهتر از اين

كه خدا پنجره اش رو به اتاقت باشد،

عشق محتاج نگاهت باشد،

عقل لبريز زبانت باشد،

و دلت وصل خدايت باشد.


دسته ها : شعر
يکشنبه بیستم 11 1392 18:46


زندگي سرشار از شور است.

پاره اي از آن باش!

زندگي آميخته به تلاش است

با آن آغاز كن!

زندگي با اندوه همراه است،

درد از آن بزداي!

زندگي با شادي همراه است

احساسش كن، دريابش و تقسيمش كن!

زندگي بسته به آرمان هايي است

بكوش تا به والاترينشان برسي!

زندگي مقصدي را مي جويد،

كاشف آن باش!

"جو نيران"

دسته ها : شعر
يکشنبه بیستم 11 1392 8:6

 

انتخاب دوست يعني، نيمي از راه زندگي را رفتن!

 

دسته ها : نكته
شنبه نوزدهم 11 1392 20:57

 

سلام خدا

از لبخندي كه امروز بهم زدي سپاسگزارم!

باز هم غافلگير كردي...

دوستت دارم و به لبخندات دلخوشم...

اي بيكران...



شنبه نوزدهم 11 1392 10:48


همه چيز اگر كمي تيره مي نمايد

باز روشن مي شود زود

تنها فراموش نكن اين حقيقتي است،

باراني بايد، تا كه رنگين كماني برآيد!

و ليمو هايي ترش تا كه شربتي گوارا فراهم شود

و گاه روزهايي در زحمت

تا كه از ما،

انسان هايي تواناتر بسازد

خورشيد دوباره خواهد درخشيد، زود

خواهي ديد!



دسته ها : شعر
جمعه هجدهم 11 1392 10:20

 

سعدي ار عشق نتازد،چه كند ملك وجود

حيف باشد كه همه عمر به باطل برود!

 

دسته ها : نكته
پنج شنبه هفدهم 11 1392 17:13

 

زندگي آبتني در حوضچه ي" اكنون "است!

و آدمي چه دير مي فهمد انسان يعني ،عجالتا!

 

دسته ها : نكته
پنج شنبه هفدهم 11 1392 9:41

 

در ازل قطره ي خوني كه ز آب و گل شد

دم ز آيين محبت زد و نامش دل شد!

 

خدايا نشان محبت چيست؟!

 

دسته ها : دل نوشته
سه شنبه پانزدهم 11 1392 22:32


اين برف كه مانند نگين مي ريزد

بر پاي امام آخرين مي ريزد

نقليست كه از يمن وجود مهدي(عج)

بر روي سر اهل زمين مي ريزد

(اللهم عجل فرجه)

 

دسته ها : شعر
سه شنبه پانزدهم 11 1392 14:9


من نمي دانم

و همين درد مرا سخت مي آزارد

كه چرا انسان، اين دانا

در تكاپوهايش

چيزي از معجزه آن سوتر

ره نبرده ست به اعجاز محبت،

چه دليلي دارد؟

...

چه دليلي دارد؟

كه هنوز

مهرباني را نشناخته است؟

و نمي داند در يك لبخند،

چه شگفتي هايي پنهان است!

...

من برآنم كه درين دنيا

خوب بودن - به خدا - سهل ترين كارهاست

و نمي دانم،

كه چرا انسان،

تا اين حد،

با خوبي بيگانه است؟

و همين درد مرا سخت مي آزارد!

فريدون مشيري


دسته ها : شعر
يکشنبه سیزدهم 11 1392 17:50


در روزي نو ، با شادي، ضيافت زندگي را جشن مي گيريم...

 

دسته ها :
يکشنبه سیزدهم 11 1392 7:50


پادشاهي گوهر ثميني داشت

بهر انگشتري نگيني داشت

خواست نقشي كه باشدش دو ثمر

هر زمان كه افكند به نقش نظر

گاه شادي نگيردش غفلت

گاه اندو ه نباشدش محنت

هرچه فرزانه بود در ايام

كرد انديشه اي ولي همه خام

ژنده پوشي پديد شده آندم

گفت: بنگار"بگذرد اين هم"


دسته ها : نكته
جمعه یازدهم 11 1392 22:38

 

السلام عليك يا اباصالح المهدي

روزم را با نام دل انگيز تو معطر مي كنم و خودم را به تو مي سپارم

و به آرامش مي رسم...

اي محكم ترين تكيه گاهم!

سوار سبزپوش...

 

جمعه یازدهم 11 1392 7:2


آن زمان كه آفتاب روز

آرامش شب را در هم مي شكند

در مه صبحگاهي بال بگشا

و روزي نو را به هماوردي فراخوان

آگاهي تازه اي از بودن!

دست جهان را در دست هايت بفشر،

و گل لبخند بر لبان بنشان

چه باشكوه است زنده بودن!

 

دسته ها : شعر
پنج شنبه دهم 11 1392 14:24

 

راه سرنوشت با كردار نيك هموار مي شود.

 

دسته ها : نكته
چهارشنبه نهم 11 1392 8:10

 

" دوستت دارم "را من دلاويزترين شعر جهان يافته ام

دامني پر  كن از اين گل

كه دهي هديه به خلق

كه بري خانه دشمن

كه نشاني بر دوست

راز خوشبختي هر كس

به پراكندن اوست!

فريدون مشيري

دسته ها : شعر
سه شنبه هشتم 11 1392 17:13

 

خدايا !

چقدر دوست داشتني هستي!

آيا مي شه كسي رو به اندازه تو دوست داشت؟!

دستمو مي گيري وقتي همه رها مي كنن...

مي بخشي وقتي همه به انتقام فكر مي كنن...

غافلگيرم مي كني وقتي از همه مي برم...

عاشقتم مهربونم...

 

دوشنبه هفتم 11 1392 22:20


سلام

چرا ديگه كسي جرئت شنيدن حقيقت دل كسي رو نداره؟

چرا آدما دوس دارن دروغ بشنون و دروغ بگن ؟

چرا كه اگه حرف دلشونو بزنن، ديگران برداشت هايي خواهند كرد و حرف هايي خواهند زد!!!

رنگ جمله هامونو عوض مي كنيم و طعمي بهش مي ديم كه مبادا طرف خيال بد كنه!

خدايي چقدر به چيزايي كه مي نويسيم و  مي گيم باور داريم؟!

مدينه فاضله كي و كجا خواهد بود؟!!

براستي آخر خط ،خدا كدومو قبول مي كنه؟

گفتار و كردار خوب مزورانه؟

يا گفتار واقعي صادقانه؟

لطفا صادقانه راهنمايي كنين....


دوشنبه هفتم 11 1392 12:42


دريا بيكران است و زورق من كوچك.

به "تو" توكل مي كنم كه همه كس را حمايت مي كني.

با من بمان كه ظلمت شب از راه مي رسد.

وقتي كه هيچ ياوري نيست و آسايش گريخته است،

خدايا! اي ياور بي كسان با من بمان!

در هر لحظه به حضور "تو" نيازمندم!

چه چيزي جز لطف "تو" مي تواند ترس ها را در هم شكند؟

چه كسي جز "تو" مي تواند راهنما و پناه من باشد؟

در روزهاي ابري و آفتابي با من بمان!

از هيچ دشمني نمي هراسم، چون "تو" در كنار مني!

آنجا كه "تو" هستي اشك ها سوزنده نيستند،

مرگ هم تلخ نيست.

اگر با من بماني، هميشه پيروزم.

كشتي هايم به دريا رفته اند.

حتي اگر بادبان ها و دكل هاي شكسته بازگردند،

به دستي اعتماد دارم كه هرگز شكست نمي خورد!

و از پليدي، نيكي به بار مي آورد.

حتي اگر كشتي هايم در هم شكنند

و همه اميد هايم غرق شوند

فرياد مي زنم: به "تو" اعتماد مي كنم!



دسته ها : مناجات
دوشنبه هفتم 11 1392 9:45


زندگي همين چيز هاي كوچك است

و اگر به چيزهاي بزرگ دل ببندي زندگي را از دست داده اي!

 

دسته ها : نكته
يکشنبه ششم 11 1392 17:37

 

تو شاهكار خلقتي، تحقير را باور نكن

بر روي بوم زندگي هر چيز مي خواهي بكش

زيبا و زشتش پاي توست، تقدير را باور نكن

تصوير اگر زيبا نبود، نقاش خوبي نيستي

از نو دوباره رسم كن تصوير را باور نكن

خالق تو را شاد آفريد،آزاد آزاد آفريد

پرواز كن تا آرزو، زنجير را باور نكن

 

دسته ها : شعر
يکشنبه ششم 11 1392 11:33

 

مگه اشكها چقدر وزن دارند كه

با ريختنشون انقدر سبك مي شيم؟!

 

دسته ها : دل نوشته
يکشنبه ششم 11 1392 8:46

 

تنهايي را بلند ترين شاخه درخت خوب مي فهمد...

انگار هر چه بزرگتر مي شويم ، تنهاتر مي شويم !



دسته ها : دل نوشته
شنبه پنجم 11 1392 18:49

 

از چه رو در قلب من غوغاست چون طوفان نمي دانم

چاره اي جز صبر بر اين حيرت و حرمان نمي دانم

هر زمان با ياد تو، اي مهربان سر مي زنم بر دل

چيست در سر؟چيست در دل؟يا كه در جان؟آن نمي دانم

خواب مي ديدم كه چون مهتاب بر شبهام تابيدي

بي فروغ روي ماهت ،صبح را تابان نمي دانم

تو طلوع روشني هستي و من چون خلوتي تاريك

از چه رو گرديده اي از چشم من پنهان نمي دانم

من زميني هستم و تو آسماني تر ز باراني

آه! روزي مي شود دل آسمان باران ؟نمي دانم


"باران" الهه قرباني


 

 

پنج شنبه سوم 11 1392 21:57


 

مادرم ، عطر خدا

امتداد جاده ها باعث شده دير به دير ببينمت مادر

بي معرفت نيستم ، خيلي دلم برات تنگ مي شه .

با اين كه خودم مادرم ،ولي هنوز به ياد آغوشت يه حس ديگه اي دارم ...

الهي فداي اون نگاه مهربونت شم...

امروز پشت تلفن متوجه شدم  تو هم چقدر دلت برام تنگ شده !

 تو هم مثل بچگي هام با واژه هاي معطرت نوازشم كردي

" هنوز پيش اون چشمات ، يه حس بچگي دارم "

دوستت دارم مادرم...

 

يکشنبه بیست و نهم 10 1392 19:12

 

بزم دگري در دو جهان برپا شد

از سوي خدا دو دسته گل اهدا شد

بوي گل صادق و محمد آمد

جشن نبي و عيد گل زهرا شد

ميلاد پيامبر رحمت(ص) و ولادت امام جعفر صادق (ع) مبارك .

 

دسته ها : مناسبت ها
شنبه بیست و هشتم 10 1392 19:35


باز دلها را بهاري كرده اي

سينه را آيينه كاري كرده اي

از فراز دلنواز ماذنه

چشمه ي توحيد جاري كرده اي

سينه را گاهي سكون بخشيده اي

گاه غرق بي قراري كرده اي

دست دل شويم همه اغيار را

بس مرا احسان و ياري كرده اي

چشم " باران " روشن از درياي تو

باز هم دل را بهاري كرده اي!


"باران" الهه قرباني

 

چهارشنبه بیست و پنجم 10 1392 22:47


بيا كه سوز دلم ترانه مي سازد

براي ديدن رويت بهانه مي سازد

بيا ز غربت ديرينه ات كه چنين

ز درد فراقت غمگنانه مي سازد

اگر ز غم شده رويم خزان ولي چشمم

چو ابرهاي بهاري فسانه مي سازد

به شعله عشق تو چون پروانه

صد جان فداي جانانه مي سازد

" باران" خجل از بضاعت خويش است

و از توشه ي احساس ترانه مي سازد

"باران" الهه قرباني

چهارشنبه بیست و پنجم 10 1392 8:57



قطار عشق سوي خدا مي رفت...،

همه سوار شدند ، اما وقتي قطار به بهشت رسيد ،

جز مخلصين همه پياده شدند و

فراموش كردند كه مقصد خدا بود نه بهشت !



 

دسته ها : قابل توجه
شنبه بیست و یکم 10 1392 9:53

 

سلام

چند وقتي درگير امتحانات دانشگاه بودم. شكر خدا تموم شد.

ولي بايد پروپوزالو شروع كنم و نمي دونم كي سرم كمي خلوت بشه .

گاهي سري مي زنم.

منتظرم بمونيد. برمي گردم...

التماس دعا دوستان

 

چهارشنبه هجدهم 10 1392 8:45


زندگي را به تمامي زندگي كن.

در دنيا زندگي كن بي آنكه جزيي از آن باشي.

همچون نيلوفري باش در آب،

زندگي در آب، بدون تماس با آب!

زندگي به موسيقي نزديكتر است تا به رياضيات.

رياضيات وابسته به ذهن اند

و زندگي در ضربان قلبت ابراز وجود مي كند!

زندگي سخت ساده است!

خطر كن!

وارد بازي شو!

چه چيزي از دست مي دهي؟

با دستهاي تهي آمده ايم،

وبا دستهاي تهي خواهيم رفت.

نه، چيزي نيست كه از دست بدهيم.

فرصتي بسيار كوتاه به ما داده اند،

تا سرزنده باشيم،

تا ترانه ي زيبا بخوانيم،

و فرصت به پايان خواهد رسيد.

آري، اين گونه است كه هر لحظه غنيمتي است!

مرگ تنها براي كساني زيباست كه،

زيبا زندگي كرده اند!

از زندگي نهراسيده اند!

شهامت زندگي كردن را داشته اند!

كساني كه عشق ورزيده اند،

دست افشانده اند،

و زندگي را جشن گرفته اند!

پس،

هر لحظه را به گونه اي زندگي كن،

كه گويي واپسين لحظه است.

و كسي چه مي داند؟

شايد آخرين لحظه باشد!

اوشو

 

دسته ها : شعر
سه شنبه هفدهم 10 1392 9:59

 

دوست خوبم!

ممنون كه امروز هم وقت گذاشتي از وبلاگ ديدن كردي

سلامت باشي

دسته ها :
دوشنبه نهم 10 1392 12:1
X